تبليغاتX
زندان افکار ‏<‏BlogProfileLinkBlock‏>‏

زندان افکار


روزها هم مثل همین لحظه هایی که گذشت خواهند گذشت

در نهایت چیزی که از خاطرهای قابل لمس باقی خواهد ماند چیزی نیست جز

یک مشت عکس


lotfan inja donbale ax nabashid

chon gallery nist,felan

این پست ثابت است

  

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/03/17 5:18 بعد از ظهر توسط ho3in |



لاک تنهايي هايم را دوست دارم

خيلي سنگين است
اما محافظ خوبيه
از نور
از نگاه ها ، حرفها و لبخندهاي سرد مردم


شايد نتوانم تا آخر راه شانه به شانه ات بيايم
اما
تا آخرش پشتت هستم
هواتو دارم
يادت باشد
لاکم سنگين است
لاکم بجز خودم براي يک نفر بيشتر جا ندارد
پس تنها بيا


براي اينکه
شب تا صبح را
بتواني با من بيدار بماني
چي ميل داري؟
چاي يا قهوه؟

آخرش قرار است يک "روز" براي هميشه
بخوابيم
پس بيا چند ساعتي ديگر بيدار باشيم
فردا هم يک روز لعنتي ديگر است
که در آن جان ميدهيم
پس حداقل انتقام مان از آن يک "روز" را بگيريم



+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/01 1:35 قبل از ظهر توسط ho3in



تصویری از کودکی تا به امروز در ذهنم است


مردی که چند قرن پیش حکم اعدامش صادر شده بود

نور اتاق کمتر و کمتر میشد

در اتاقی بی پنجره دستان و پاهایش به دیوار بسته بودند

ورودی اتاق توسط یک بنا با دیوار بسته میشد

و اینگونه بود که حکمش اجرا شد

اون زمان سعی کردم واسه چند لحظه خودم رو جاش بزارم 

چه حس توصیف ناپذیری بود


یک مطلب دیگه هست تقریبا دو هفته پیش نوشتم

قبل از اینکه برم مسافرت 

(واسه دل خودم نوشته بودم)

در اینجا:روز نوشته های من

پستها یکی یکی قسمت کامنتهاشون غیر فعال میشه 

تا برسه به پست ثابت اول،تا اونموقه خدا کریمه

شاید فعال بمونه و یا شاید غیر فعال بشه


مرسی از همه کسانی که سر میزنن


+ نوشته شده در دوشنبه 1390/08/30 6:16 بعد از ظهر توسط ho3in



تو اون تو داری یخ میزنی

و من این بیرون دارم آتیش میگیرم

یه پتو دستمه

اما کسی نیست که خاموشم کنه


بزرگان درست گفتند که:

"خاطره ی یک هفته بارندگی را

یک روز آفتابی از بین خواهد برد"

ادامه ی مطلب مربوط به چیز دیگست



ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/26 1:55 قبل از ظهر توسط ho3in



از دوست داشتن حرف زدن

از بی نهایت

از شعر و گل


همیشه می توان دید...

بی نهایتی که نهایتش 

در چهره ها میرقصد!


پ.ن:هوا بارانیست

اما بارانی در کار نیست!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/05 10:4 بعد از ظهر توسط ho3in |



امروز 7/26 کودکی بدنیا آمد

همه خوشحال هستند

چیزهای زیادی تغییر کرده

فکر اینکه آینده چه می شود؟

مهم نیست

چون همه او نیستند

سالهاست

سالهایی که دیگر چیزی تغییر نمی کند

به جز بی خوابیهای من

که بیشتر و بیشتر میشود



پ.ن:همه میخوان صد سال عمر کنی!

واقعا که 100 عدد رندیه

پ.ن:یاد کتاب صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز افتادم

اگه میخواهید بدونید وقتی بدنیا اومدید ماه چطوری بود؟؟؟؟

از این لینک ببینید!

تاریخ تولدتون به میلادی باشه

تولد من به میلادی 18/10/1990


+ نوشته شده در سه شنبه 1390/07/26 1:41 قبل از ظهر توسط ho3in |



هنوز می توانی لبخند بزنی

از ته دل

خوش به حالت!

حالم را نمیدانی

ته دلت چیزی نیست،میدانم

خالی از همه چیزهای نداشته ات

برای همین است که میگویم

خوش به حالت!



می اندیشم به آرزوهایم

آرزوهایی که سالهاست با تو قسمت میکردم


+ نوشته شده در سه شنبه 1390/07/19 4:21 قبل از ظهر توسط hadi f2 |


در حیاط خلوت خانه به دنبال هم خلوتی میگشتم


چه خوب به من کام میدادی!

طوری که هیچکس دیگر نتوانسته بود!

مثل تو کام دهد

و در آخر میبوسمت

و میذارمت کنار!


پی نوشت:این روزها تو همه کسم شدی


+ نوشته شده در دوشنبه 1390/07/18 8:14 بعد از ظهر توسط ho3in |



چه خوش خیالم

آیا میبینی؟

با خیال تو در انتظارم

همچنان

برای دیدنت هنوز هم بیقرارم

آه ه

نفس حبس شده را میدهم بیرون

درد دارد نمیدانم درد چیست

نمیدانم،آیا هنوز هم احساسی هست؟

بگذریم از این خیال تو

فقط من چه خوش خیالم



ماندم تا کی باید تظاهر کرد؟؟؟

 

شاید امشب تظاهر کردن ها به پایان رسیده،گفتم شاید.....



ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/07/10 9:36 قبل از ظهر توسط ho3in |



در میان دود ناشی از...

نه،این تو نیستی

کسی از میان سایه ها

و من در جواب

چرا مگر من کیستم؟

تو آنچه میباید نیستی

هرگز به جای خود نزیستی

بیگانه ای بودی در شهر بیگانه ها

و همیشه یک بیگانه زیستی

و من هم با لبخندی برای رد گم کردن

میدانی که؟

گفتم:نه من در دنیای خود خوبم

گفت:بگذار مثل همیشه همه اینگونه بیاندیشند

ولی من و تو که میدانیم

تو سالهاست در میان سایه ها می زیستی


+ نوشته شده در سه شنبه 1390/07/05 3:48 قبل از ظهر توسط ho3in |


صدای عشق صدای فاصله هاست

فاصله هایی که غرق ابهامند


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/06/13 12:17 بعد از ظهر توسط ho3in |


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت یا رب از چه خارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دلخونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلا ی تو،من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و هم پیدا منم
سالها با عشق لیلا ساختی
من کنارت بودم نشناختی

+ نوشته شده در شنبه 1389/11/16 12:35 بعد از ظهر توسط ho3in |


Print
X

در اتاقی سرد

و اتفاقا با یک روح شاکی

که از قضا

در تن یک مجسمه زنده است

چراهای بی جواب

برای خود در هوا مثل

زنبورها چرخ میزنند

و چشمان بیخوابی که

اینجا چاره ای جز باز ماندن ندارند

چشمانی که معلوم نیست

از بهت نگاهت یا لکه های زشتی

که به خوبی خود را روی

دیوارهای شهرمان نشان میدهند

هنوز نیمه باز مانده اند

و جالب اینجاست که

هیچوقت عجیب نیست!

------------------



کامنت تبلیغاتی ممنوع


نویسندگان:

هادی
حسین


صفحه نخست

پست الکترونيک


پروفايل


HO3IN IN YAHOO


HADI F2 IN YAHOO



نوشته هاي پيشين

90/10/01 - 90/10/30

90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/06/01 - 90/06/31
90/03/01 - 90/03/31
89/11/01 - 89/11/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/05/01 - 88/05/31
88/01/01 - 88/01/31
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30


آرشيو موضوعي

دست نوشته های من
یک مشت عکسهایی که خاطره شدند
سخنی از بزرگان
داستان دخترک فداکار

نويسندگان

ho3in داغ کن - کلوب دات کام
hadi f2 داغ کن - کلوب دات کام


پيوندها

اهالی احساس
احساس من
كتاخانه
ܜܔܢ ♥¤ッ دَخـــتَـــ‌رِ مـــُـرده كــِش ♥¤ッ ܜܔ
حس سبز
...بی تو مهتاب شبی
آپلود عکس رایگان
و خدا زن را آفرید
جَــ†ـــنـگل سُکـــ†ــــوت
فرشته ی مرگ
آپام-پورتال نوین ایرانیان


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS